تبليغاتX
تنهایی
مینویسم شاید که از بار تنهاییم کاسته شود
برگشتنت همان قدر محال است که خیال می کردم رفتنت . . .
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 14:55  توسط   | 

در تمام میهمانی ها

آویز گردن من

کلید خانه ی توست

حالا بگذریم

مرا جرأت آمدن نیست و

تو را

جرأت عوض کردن قفل


سارا محمدی اردهالی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 16:0  توسط   | 

 

كاش كسي توي دلمون پا نميذاشت.كاش اگه پا ميذاشت دلمون

 

رو تنها نمي ذاشت . كاش اگه تنها ميذاشت..

 

رد پاش رودلمون جا نمي ذاشت......

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 12:27  توسط   | 

مدت زیادی از زمان ازدواجشان می گذشت و طبق معمول زندگی فرازو نشیبهای خاص خود را داشت .یک روز زن که از ساعات زیاد کاری شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می دید زبان به شکایت گشود و باعث نا امیدی ش. هرش شد.مرد پس از یک هفته سکوت همسرش با کاغذ و قلمی در دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر انچه را که باعث ازارشان می شود بنویسند ودر مورد ان ها بحث و تبادل نظر کنند

زن که گله های بسیاری داشت بدون این که سر خود را بلند کند شروع کرد به نوشتن.مرد نیز پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر نوشتن را اغاز کرد

یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذها را رد وبدل کردند.

مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند امازن با دیدن کاغذ شوهر خجالت زده شد و بهسرعت کاغذ خود را پاره کرد.شوهرش در هردو صفحه این جمله را تکرار کرده بود: "دوستت دارم عزیزم"

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 7:35  توسط   | 

آن هنگام که آن بوته خار بر روی زمين تنها بود

خداوند گل سرخی را درکنارش رويانيد ...

آن گل در کنار بوته خار شکفت .............

خداند برگشت و آن گل را از روی زمين با خود به
آسمان برد .

اما آن گل ديگر هرگز نشکفت .........

نشکفت آری آن گل سرخ ريشه اش را کنار آن بوته
روی زمين جا گذاشته بود

آخر آن گل به آن بوته خار دل بسته بود

درآن هنگام بود که خداوند گريست .. گريست و عشق
را آفريد .....
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 18:5  توسط   | 

پرونده پدر

 

نامت چه بود؟

-          ادم

فرزند؟

-          من را نه مادری نه پدر بنویس اول یتیم عالم خلقت

محل تولد؟

-          بهشت پاک

اینک محل سکونت؟

-          زمین خاک

ان چیست بر گرده نهادی؟

-          امانت است

قدت؟

-          روزی چنان بلند که همسایه خدا اینک به قدر سایه بختم به روی خاک

اعضای خانواده؟

-          حوای خوب و پاک قابیل خشمناک هابیل زیر خاک

روز تولدت؟

-          درروز جمعه ای به گمانم روز عشق

رنگت؟

-          اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه

چشمت؟

-          رنگی به رنگ بارش باران که ببارد زاسمان

وزنت؟

-          نه انچنان سبک که پرم در هوای دوست نه انچنان وزین که نشینم براین زمین

جنست؟

-          نیمی مرازخاک نیم دگر خدا

شغلت؟

-          در کار کشت امیدم به روی خاک

شاکی تو؟

-          خدا

نام وکیل؟

-          ان هم فقط خدا

جرمت؟

-          یک سیب از درخت وسوسه

تنها همین؟

-          همین!!!

حکمت ؟

-          تبعید در زمین

همدست در گناه؟

-          حوای اشنا

ترسیده ای؟

-          کمی

زچه؟

-          که شوم من اسیر خاک

ایا کسی به ملاقتت امده است؟

-          بلی

که؟

-          گاهی فقط خدا

داری گلایه ای؟

-          دیگر گلایه نه ولی ...

ولی که چه؟

-          حکمی چنین ان هم به یک گناه!!؟

دلتنگ گشته ای؟

-          زیاد

برای که؟

-          تنهافقط خدا

اورده ای سند؟

-          بلی

چه؟

-          دو قطره اشک

داری تو ضامنی؟

-          بلی

چه کس؟

-          تنها کسم خدا

در اخرین دفاع؟

- می خوانمش چنانکه اجابت کند دعا

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 11:41  توسط   | 

 

اگر زندگي يك. پرتقال در دستتان نهاد، آن را پوست بكنيد و به دنبال دوستي باشيد تا با او قسمت كنيد

هروقت كه دل كسي را شكستيد روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردی اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي ماند

دوست داشتن درست مثل ايستادن در سيمان خيس ميمونه که هر چه بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي، و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي حتما رد پات باقي ميمونه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:23  توسط   | 

سلام  دلم برای همه دوستانم تنگ شده.شرمنده نتونستم این مدت به کسی سر بزنم و اپ کنم.به همتون سر میزنم مطمئن باشید.

 

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم

تا کجا بی خبر از حال تو باشم

مگه میشه از تو دل برید و دل کند

بگو می خوام تا ابد مال تو باشم

از کسی نیس که نشونی تو نگیرم

به تو روزی میرسم من که بمیرم

هنوزم جای دو دستات خالی مونده

تا قیامت توی دستای حقیرم

خاک هر جاده نشسته روی دوشم

کی میاد روزی که با تو روبرو شم

من که از اول قصه گفته بودم

غیر تو با سایه م نمی جوشم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 11:5  توسط   | 

سلام دوستان.من فعلا تا چند وقت دیگه به علت برخی مشکلات تا اطلاع ثانوی نمیتونم اپ کنم.دلم براتون تنگ شده.دوستتون دارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 10:48  توسط   |